تبليغاتX
سلام

سلام

جاي براي زندگي

 
چه فکر می کنی ؟

که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگی ؟

درین خراب ریخته

که رنگ عافیت ازو گریخته
 
به بن رسیده راه بسته ایست زندگی ؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
 
که هم چو اژدها دهان گشود
 
زمین و آسمان ز هم گسیخت
 
ستاره خوشه خوشه ریخت

و آفتاب در کبود دره های آب غرق شد.

 
**********************************************************************
هوا بد است

تو با کدام باد می روی ؟
 
چه ابر تیره ای گرفته سینه ی ترا
 
که با هزار سال بارش شبانه روز هم

دل تو وا نمی شود.
 
**************************************************************************
تو از ... هزاره های ِ دور....... آمدی ..
 
درین درازنای ِ خون فشان .....

به هر قدم !.. نشان ِ نقش ِ پای ِ  تست !!!!
 
درین دُرُشتناک ِ .. دیولاخ !!!
 
ز هر طرف ...  طنین ِ گام های ِ استوار ِ توست  !!!
 
بلند و پست ِ این ... گشاده دامگاه ِ .. ننگ و نام ....
 
به خون نوشته !...  نامه ی ِ وفای ِ تست !!...

چه تازیانه ها که از تن تو تاب عشق آزمود
 
چه دارها که از تو گشت سربلند

زهی شکوه قامت بلند عشق

که استوار ماند در هجوم هر گزند

+نوشته شده در جمعه 1390/05/21ساعت0:7 AMتوسط پریا | |

ای خدای من
آهنگ تو کردم و امیدم را از روی اعتماد به سوی تو آوردم
و دانستم مسئلت های بسیار من در برابر توانگری تو کم است
و خواهش های عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است
و کرم تو از مسئلت احدی تنگ نمی گردد
و دست تو در بخشش ها از هر دستی بالاتر است
باز می گردم به سوی تو در چنین حالتی ...

+نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19ساعت4:33 PMتوسط پریا | |

عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر

و

 بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسي چه مي داند شايد،

 اين قدر همديگر را دوست نمي داشتيم

 اگر از دور به تماشاي روح هم نمي نشستيم

 کسي چه مي داند اگر آسمان ما را جدا نمي کرد

 شايد، اين قدر به هم نزديک نبوديم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 وقتی از غربت ایام دلم می گیرد‎‎


مرغ امید من از شدت غم می میرد


دل به رویای خوش خاطره ها می بندم

 
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد.

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/20ساعت10:0 AMتوسط پریا | |

به نام آنکه بر وجود انسان دمید  

و به نام آنکه دل را آفرید

تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

به نام پروردگار هستی

سلام به همه دوستان عزیز

-----------------------------------------------------------------

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم

عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم

دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم

 دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم

******************************************

زندگی بودن در اين لحظه است،

 زندگی ديدن آينده اما در آن غرق نشدن است،

 زندگی فراموش کردن گذشته اما از آن درس گرفتن است

********************************************

آن که مي گويد زندگی گذشته است مرده،

 آن هم که مي گويد زندگی در راه است باخته،

زندگی اکنون است،

 همين لحظه زندگيست

آری زندگی این است

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/18ساعت9:43 PMتوسط پریا | |


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

 براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

 براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

براي عشق خودت باش ولي خوب باش 

******************************************

اشكی كه بی‌صداست

پشتی كه بی‌پناست

دستی كه بسته است

پایی كه خسته است

دل را كه عاشق است

 حرفی كه صادق است

شعری كه بی‌بهاست

شرمی كه آشناست

 دارایی من است

 ارزانی شماست

 

+نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت2:51 PMتوسط پریا | |

 در هر باد طنين صداي تو بود

بر هر خاک رد پاي تو فرو رفته بود

و در هر آب انعکاس سيمايت

 در هر آتش گرمي دستانت

 آنگاه که من کوچه به کوچه خانه به خانه نشان تو مي خواستم

 و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته

***********************************************

غم عشق من را به تو کشوند ولی تو نفهمیدی

 

من برای تو بودم ولی تو برای دیگران

 

کاش تو را ندیده بودم....... 

 

کاش تو نبودی........

********************************************** 

نمی دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمی دانم که حس کرد او

 

حضورش در سکوتم را؟ و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش مستم

 

 وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم

 

 اگر فكر ميكنيد موفق ميشويد يا شكست ميخوريد در هر دو صورت

 درست فكر كرده ايد

 *************************************************** 


اتفاقي ساده مرا با چشمانت آشنا کرد،

انگار ديگر اتفاقها هم مراقبند نيفتند

تا من بتوانم دوباره چشمانت را ببينم

+نوشته شده در شنبه 1386/08/12ساعت10:14 AMتوسط پریا | |